خرید بک لینک

من قول داده بودم راجع به #هوگه براتون بنویسم. مها دوست عزیزم که ساکن دانمارک هست اون پست رو که راجع به هوگه نوشته بودم خونده و تجربیات مستقیم خودشو از فرهنگ هوگه برای من بصورت ویس ایمیل کرده. من تجربیات مها رو چون خیلی ملموسه اول میگم و بعدا باز هم براتون از هوگه خواهم گفت.

مها میگه وقتی من همکارمو بعد از یک ویکند، سرِ کار می بینم و ازش می پرسم ویکند چه کار کردی؟ در جواب میگه: هوگه کردم. حالا یعنی چی؟ یعنی خونه بودم، آرامش داشتم، کتاب مورد علاقه ام رو خوندم. یا خونه بودم، بافتنی کردم. یا مثلا کمی تعمیرات انجام دادم. در مجموع کاری که تو دوسش داری و بهت آرامش میده و اون کار رو در کمال آرامش انجام میدی. تو در کمال آرامش یکی ازون فعالیتهایی رو که بهش علاقمندی انجام میدی.

بطور کلی در هوگه فعالیت خیلی خاصی نمیکنیم. مثلا مامانه داره کتاب میخونه و بچه اش داره با لگوهاش بازی میکنه و زمان داره به نرمی و آرومی میگذره. یه سوز سردی هم بیرون میاد. کتری روی گاز قل قل میکنه. بخار کتری فضای بالای گاز رو گرفته و هیشکی منتظر هیچ اتفاق خاصی نیست. مامانه مثل بچه اش بلده همون لحظه فارغ از تمام لحظاتی که گذشته و شاید هیچوقت نیاد زندگی کنه. کیف کنه.

مها معتقده یه لغتی که توی فارسی خیلی نزدیکه به هوگه «صفا» هست. مثلا وقتایی که ما میگیم: نشستیم دور هم صفا کردیم. خیلی شبیه نیست ولی مفهوم رو میرسونه. دانمارکیا اون خونه ای که ما بهش میگیم باصفاست رو میگن هیگلیه.

تجربه زندگی مها با دانمارکیها اینه که اونا از فعالیتهای معمولی که ما نمی بینیم و اصلا لمس نمیکنیم لذت میبرن. مثلا یه سی دی از خواننده مورد علاقه اش میخره، سر راه که داره میره خونه اونو گوش میکنه و موزیک گوش دادم و هوگه کردم. یا تعطیلات دوچرخه اش رو تعمیر میکنه و هوگه میکنه.

چند نفرمون بلدیم هوگه کنیم؟


برچسبها: زنده گی

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 19:17

صفحه بندی