کلداکس - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
حالم خوب نیست. گلوم درد ميكنه بشدّت. صبح که بیدار شدم یه كلداکس خوردم. ساعت شش و نيم هفت بود. الان ساعت نه و نيمه و حالا كه قراره برم كار كنم خوابم گرفته. البته يه نتيجه مفيد هم داشت اين قرص خوردنه، اونم اينكه كلداكس براى من حدوداً بين دو تا سه ساعت اون اثر دل انگيز گيجى و رخوت رو كه دوست دارم، بهمر...
پشیمونی - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
مامان اینا امشب قرار بود بیان خونه ام. ظهر که داشتم میومدم خونه توی راه زیر آسمون خاکستری و روی برگهای خشکِ روی زمین گفتم کاش نیان. اون موقع خسته بودم و حوصله خودمم نداشتم. کائنات همون دم انگار صدامو شنید. مامان ساعت شش و نیم عصر زنگ زد و گفت نمیان. درحالیکه دلم میخاست میومدن و این حجم تنهایی و دلتن...
جریان سیال ذهن - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
فردا پنجشنبه اس. به خیلی از اهداف این هفته نرسیدم. حتی یه روز هم کلاس یوگا نرفتم. امشب شبکارم. برم بشینم سر فرصت اهداف این هفته ام رو بنویسم. یه جای خالی برای تعویض دفترچه بیمه ام بذارم. و برای نوبت دکتر مامان. توی این هفته می خواستم کتاب ماندن در وضعیت آخر رو تموم کنم که نکردم. چیزی به آخرای سال نو...
نکات تربیتی که از کتابها می خوانم و یا بر اثر تجربه شخصی خودم بدست آورده ام. - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
هرگز نگو به جای اینکه سوال کنی عمل کن. هرگز با بچه ات درد دل نکن. سعی کن جلوی بچه، بادی لنگوئج و فی برچسبها: نکات تربیتی + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۶ساعت 20:41 توسط نلی |
به بچه پیامهای زیر را بده: - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
تو میتوانی مشکلات را حل کنی. به بچه این پیام را مرتب بده: تو میتونی فکر کنی. تو میتوانی کارها را انجام بدهی. برچسبها: نکات تربیتی + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۶ساعت 22:37 توسط نلی |
نوشته های دیگران - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
البته که بعد از یکرنگ بودن با خودمون، کم کم رفتار هم، تغییر میکنه و ورودی ما به جامعه برای تعریف خودمون واضح تر میشه و این روند اطرافیان ما رو هم تغییر میده.برچسبها: دیگران
باید تکلیف خودمو با رسانه ام روشن کنم - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
اینکه ناگهان موتور مغزم از کار می افتد و عقب نشینی میکنم را قبلترها بارها بارها تجربه کرده ام. فکر میکنم اولین بار وقتی کلاس پنجم ابتدایی بودم و توی هر درسی تقریبا بهترین نمره کلاس شلوغ مان را می گرفتم. یک روز تصمیم گرفتم سر امتحان تاریخ به سوالها جواب ندهم. و به جای بیست یا نهایتا نوزده و نیم نمره ...
اهداف این هفته - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
حداقل یکبار نلا رو ببرم حمام. روزهای شنبه و چهارشنبه یوگا. ✔ روزهای یکشنبه و دوشنبه تى آر ايكس. سه شنبه صبح شیفت پنجشنبه صبح شیفت دوشنبه شیفت دو شب برای دکتر پوست مامان وقت بگیرم. دفترچه بیمه ام رو پیدا کنم و سه شنبه یا پنجشنبه برم بیمه تمدید کنم. برچسبها: اهداف این هفته + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۱۰/...
قوانین رسانه شخصی - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
اجازه اظهار نظرهای اضافی عوام داده نشود. کسانیکه به هر دلیل می خواهند خودشان را بزرگتر از چیزی که هستند نشان بدهند، و دانسته یا نادانسته، خواسته یا ناخواسته قصد توهین دارند، قدرتمندانه سر جایشان بنشانم. سرزنش ها و انتقادهای درونیام را مدیریت کنم. رسانه ام فقط جنبه سرگرمی نداشته باشد و سعی کنم شامل م...
Self esteem - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:00
So if you want to feel better about yourself, try some of these things: Manage your i er critic. Focus on what goes well for you: Each day, write down three good things about yourself, and/or three things that went well that day because of your action or effort. Aim for effort rather than perfection...
Big Work - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 12:08
من سی و یکِ سهِ نود و پنج فارغ التحصیل شدم و امروز هیجدهِ نهِ نود و شش یعنی پس از یکسال و نیم، تازه امروز رفتم و کارهای فارغ التحصیلی و کسب مدرکمو انجام دادم. به این میگن: بیگ ورک امروز خیلی اذیت و سرگردون نشدم. و این برام اوائلش خیلی عجیب بود. اما هر مرحله که پیشتر می رفتم می فهمیدم همون یه سال قبل...
داستانی که باید کامل شود - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 12:08
مردی در گلکاری وسط بزرگراه امام علی ایستاده بود. سرش را تکیه داده بود به درخت لختی و بی هدف آسمان را تماشا می کرد. انگار نه انگار که هزار تا ماشین همزمان در اطرافش دارند با سرعت جان می دهند. دلم می خواست ماشین را همان جا وسط بزرگراه رها کنم و بروم بایستم کنارش. سیگاری برایش روشن کنم و بدهم دستش و بگ...
هفته پیش رو - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 12:08
هفته پیش رو سه روز کامل دو تا صبح و عصر یک عصر تک یک شیفت یک ابرو لیزر دکتر پوست نوبت بگیرم. کلاس یوگا ثبت نام کنم. کتاب جنگل نروژی را تمام کنم. با شاپرک بازی کنم. حداقل یک داستان بنویسم. حداقل یک فصل داستان نویسی را تمام کنم. برچسبها: اهداف این هفته + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۸ساعت 20:38&nbsp توس...
نشانه ها. نگرانی ها. نلی¬طوریها - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 12:08
کمد لباسهام رو بعد از چند سال منیج کردم و چه حس خوبی دارم. الان فقط یه ساپورت جورابی سبز لازم دارم و احتمالا دیگر هیچ. چه حس خوب لعنتی دارم که وقتی همه چیز تحت اختیارمه. حتی کمد لباسام. اولین بار توی عمرم این اتفاق افتاده و الان نمیدونم اینو بذارم به حساب پیری و یا نشونه ی یک اتفاق خوب!برچسبها: به خ...
میلادی یا خورشیدی؟ قمری چطور؟ - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 12:08
فکر میکردم امروز پانزده دسامبر باشد. درحالیه ده دسامبر است. و از این بابت خیلی خوشحالم. وقتی فهمیدم امروز ده دسامبر است با خودم گفتم حتما پانزده آذر بوده که اینجوری فکر کردم و وقتی دیدم امروز نوزده آذر است تمام شادی ام تبدیل به غم شد. تبدیل به غم شد؟ الان غمگین نیستم چرا پس؟ چون در واقع همه اینها بر...
کارهای فردا - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 12:08
کارهای فردا بزرگترین و مهمترین کار فردام اینه که برم ابرو. با شاپرک بازی کنم. به مطب دکتر ن زنگ بزنم و وقت بگیرم. یکی دو جا کلاس یوگا سر بزنم. یک فصل داستان نویسی بخونم. برچسبها: اهداف امروز + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۰ساعت 0:24&nbsp توسط نلی |
یک برش ساده زندگی - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 19:17
پیازها را ریخته بودم توی ماهیتابه و منتظر بودم سرخ بشود تا گوشت و قارچ را اضافه کنم. باران قشنگی می بارید از عصر. به نظرم اولین باران درست و حسابی پاییز بود. لای پنجره را باز گذاشته بودم. عطر باران و سرمای پاییز با بوی ماکارونی با گوشت و قارچ من قاطی شده بود. شال زردم را محکم پیچیدم دورم و به باران ...
قصه های من و ماما و سایرین - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 19:17
یک. دو کیلو وزن کم کرده بودم. سه روز رفتم خونه مامان سه کیلو بهم اضافه شد. حالا نه اینکه مادر من کدبانو باشه یا منو خیلی تحویل بگیره و هر روز سفره رنگین جلوم پهن کنه. فکر کنم از بس شیرینی رولت های خوشمزه ای که میهمانهای عوضی مادربزرگه آورده بودن رو خوردم، چاق شدم. دو. آقای م تا دید من دارم دنبال خون...
کارهای مهم فردا - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 19:17
کارهای مهم فردا ام آر آی مامان رو بگیرم. شلوار نلا رو عوض کنم. یه چیزی درباره فیلم زرد بنویسم. پول ناهید رو بدم. کتاب ساندویچ ژامبون رو تموم کنم. با ماما تماس بگیرم. با هما تماس بگیرم. (چه کار دشواری) کمد جورابا رو مرتب کنم. اگه ماشین داشته باشم ی رو ببرم همایش. نلا رو بذارم پیش ماما. برچسبها: اهداف...
فیلم زرد - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 19:17
همه چیز خوب است. همه خوشحالند. آنقدر قشنگ که تو نیز با خوشحالی آدمهای فیلم خوشحال می شود. بعد یک حادثه باعث بوجود آمدن یک بحران می شود. در اینجاست که توان و شخصیت و اعتماد و دوستی و عشق و چه و چه ی آدمها در خلال بحران محک زده می شود. و چقدر همه خوب بازی شان را بلد بودند. من فیلم زرد را دوست داشتم. ب...