خرید بک لینک
حالم خوب نیست. گلوم درد ميكنه بشدّت. صبح که بیدار شدم یه كلداکس خوردم. ساعت شش و نيم هفت بود. الان ساعت نه و نيمه و حالا كه قراره برم كار كنم خوابم گرفته. البته يه نتيجه مفيد هم داشت اين قرص خوردنه، اونم اينكه كلداكس براى من حدوداً بين دو تا سه ساعت اون اثر دل انگيز گيجى و رخوت رو كه دوست دارم، بهمراه مياره. صبح س. ميخواست بغلم كنه. بهش اجازه ندادم. دلايل خودمو داشتم و الان حالم بدتر از اونه كه بخوام يه داستان حال به هم زن رو تعريف كنم. الان دو تا ترس احمقانه هم توى سرم وول ميخورن: يك. نكنه يه روزى اونقدر حالم بد بشه که بخوام معتاد بشم بس كه اين حال غريب خوردن قرص كلداكس به دلمم ميشينه. دو. نكنه از س. بخوام طلاق بگيرم روزى، بس كه اينروزها مثل خيلى روزها، از كنار هم بودن حس ناخوشايند داريم... برچسبها: مارتين دينادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

مامان اینا امشب قرار بود بیان خونه ام. ظهر که داشتم میومدم خونه توی راه زیر آسمون خاکستری و روی برگهای خشکِ روی زمین گفتم کاش نیان. اون موقع خسته بودم و حوصله خودمم نداشتم. کائنات همون دم انگار صدامو شنید. مامان ساعت شش و نیم عصر زنگ زد و گفت نمیان. درحالیکه دلم میخاست میومدن و این حجم تنهایی و دلتنی رو کم می کردن. هر روز که میگذره بیشتر لعنتی کائنات من این همه از تو چیزی می خوام! تو درست باید همون چیزی رو که پشیمونی به بار میاره بشنوی!!! مثلا من یه مدت خیلی طولانیه که دلم یه دوست می خواد. سعی هم کردم صبور باشم و خیلی بی تابی نکنم. اصلا صدامو شنیدی آیا؟؟؟ برچسبها: اندوه لنی, خانوادهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

فردا پنجشنبه اس. به خیلی از اهداف این هفته نرسیدم. حتی یه روز هم کلاس یوگا نرفتم. امشب شبکارم. برم بشینم سر فرصت اهداف این هفته ام رو بنویسم. یه جای خالی برای تعویض دفترچه بیمه ام بذارم. و برای نوبت دکتر مامان. توی این هفته می خواستم کتاب ماندن در وضعیت آخر رو تموم کنم که نکردم. چیزی به آخرای سال نوی میلادی نمونده. خیلی دوست داشتم تعداد کتابایی که توی سال 2017 خوندم رو افزایش میدادم. البته که آمار کتابایی که خوندم خیلی تکان دهنده است. اما به خودم قول میدم سال 2018 بترکونم. علاوه بر اینکه سال نود و شش تموم نشده و میتونم توی این دو سه ماه باقیمونده یه کاری کنم که جلوی خودم سرافکنده نباشم. سه چهار روزه با س. حرف نمیزنم. و جزء معدود دفعاتیه که ازینکه باهاش حرف نمیزنم از خودم راضیم:) و البته که حوصله ندارم بنویسم چرا با هم حرف نمی زنیم. به مامان گفتم یاد بگیر قوی باشی و با خودت شاد باشی. البته یه تبریک هم باید به خودم بگم. این هفته نه کیک پنیر و نه هیچ شیرینی دیگه ای نخوردم. درسته خرما خوردم. و هیچی کاهش وزن نداشتم. ولی لااقل میدونم خرما آرد سفید نداره و قندش طبیعیه. با همکارهای جدیدم می خوام یه گروه کتابخونی راه بندازم. یه روز در هفته بریم کافه و راجع به کتابه با هم حرف بزنیم. خیلی دلم ایجاد چنین گروهی و حرکتی می خواد. پاشم برم. دیر نرسم... برچسبها: به خودم, زنده گیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

  • هرگز نگو به جای اینکه سوال کنی عمل کن.
  • هرگز با بچه ات درد دل نکن.
  • سعی کن جلوی بچه، بادی لنگوئج و فی

برچسبها: نکات تربیتی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۶ساعت 20:41 توسط نلی |

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

  • تو میتوانی مشکلات را حل کنی.
  • به بچه این پیام را مرتب بده: تو میتونی فکر کنی.
  • تو میتوانی کارها را انجام بدهی.

برچسبها: نکات تربیتی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۶ساعت 22:37 توسط نلی |

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

البته که بعد از یکرنگ بودن با خودمون، کم کم رفتار هم، تغییر میکنه و ورودی ما به جامعه برای تعریف خودمون واضح تر میشه و این روند اطرافیان ما رو هم تغییر میده.
برچسبها: دیگران

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

اینکه ناگهان موتور مغزم از کار می افتد و عقب نشینی میکنم را قبلترها بارها بارها تجربه کرده ام. فکر میکنم اولین بار وقتی کلاس پنجم ابتدایی بودم و توی هر درسی تقریبا بهترین نمره کلاس شلوغ مان را می گرفتم. یک روز تصمیم گرفتم سر امتحان تاریخ به سوالها جواب ندهم. و به جای بیست یا نهایتا نوزده و نیم نمره ام هفت و نیم شد. معلمم فهمیده بود هفت و نیم نمره واقعی ام نیست. اما به جای اینکه درکم کند از من متنفر شد و من چقدر از آن معلم بدم می آمد. معلم های تمام عمرم را به یک نسبتی بدم می آمده. ولی میزان تنفرم از آن یک بیشتر از همه بود. دارم راجع به چه حرف می زنم؟ اینکه در مقاطع خاصی از زندگیم، ناگهان فعالیت موفقی که داشتم را استاپ کرده ام و درحالیکه خیلی مبهوت و هنگ به اطرافم نگریسته ام، سعی کرده ام صحنه فعالیت را کامل ترک کنم و به انزوا بروم. دلیلش؟ به احتمال خیلی خیلی قوی یا بهتر است اصلا کلمه احتمال را کنار بگذارم و با قطعیت بگویم به دلیل اینکه از قضاوت و نظر دیگران درباره خودم می ترسیدم. از آدمها می ترسیدم هنوز هم می ترسم. اما اینبار باید قوی باشم و برای خودم قوانین و اهداف و فلان و فلان تعریف کنم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

  • حداقل یکبار نلا رو ببرم حمام.
  • روزهای شنبه و چهارشنبه یوگا. ✔
  • روزهای یکشنبه و دوشنبه تى آر ايكس.
  • سه شنبه صبح شیفت
  • پنجشنبه صبح شیفت
  • دوشنبه شیفت دو شب
  • برای دکتر پوست مامان وقت بگیرم.
  • دفترچه بیمه ام رو پیدا کنم و سه شنبه یا پنجشنبه برم بیمه تمدید کنم.

برچسبها: اهداف این هفته
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۹ساعت 16:14 توسط نلی |

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

اجازه اظهار نظرهای اضافی عوام داده نشود. کسانیکه به هر دلیل می خواهند خودشان را بزرگتر از چیزی که هستند نشان بدهند، و دانسته یا نادانسته، خواسته یا ناخواسته قصد توهین دارند، قدرتمندانه سر جایشان بنشانم. سرزنش ها و انتقادهای درونیام را مدیریت کنم. رسانه ام فقط جنبه سرگرمی نداشته باشد و سعی کنم شامل مطالب آموزشی هم بشود. سعی کنم در نحوه حرف زدن و کپشن گذاشتن و کامنت جواب دادن عزت نفس ام کاملا ملموس و مشهود باشد. در واقع کنترل کافی داشته باشم روی همه چیز: thoughts, feelings, and opinions برچسبها: قوانین شخصی + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۹ساعت 19:32 توسط نلی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

So if you want to feel better about yourself, try some of these things: Manage your ier critic. Focus on what goes well for you: Each day, write down three good things about yourself, and/or three things that went well that day because of your action or effort. Aim for effort rather than perfection View mistakes as leaing opportunities. Edit thoughts that get you feeling inferior: Do you often compare yourself with others and come up feeling less accomplished or less talented? Remind yourself that everyone excels at different things: Focus on what you dowell, and cheer on others for their success. Try new things, and give yourself credit. Recognize what you can change and what you can't. Set goals: Make plan for how to do it. Stick with your plan, and keep track of your progress. Take pride in your opinions and ideas: Don't be afraid to voice them. If someone disagree, it's not a reflection on your worth or your intelligence. That person just sees things differently from you. Accept compliments: Make a contribution. Exercise! Relax and have fun. برچسبها: رشد + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۹ساعت 19:51 توسط نلی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

من سی و یکِ سهِ نود و پنج فارغ التحصیل شدم و امروز هیجدهِ نهِ نود و شش یعنی پس از یکسال و نیم، تازه امروز رفتم و کارهای فارغ التحصیلی و کسب مدرکمو انجام دادم. به این میگن: بیگ ورک امروز خیلی اذیت و سرگردون نشدم. و این برام اوائلش خیلی عجیب بود. اما هر مرحله که پیشتر می رفتم می فهمیدم همون یه سال قبل که یه روز رفتم و از شدت فشار عصبی که روم وارد بود نزدیک بود خون دماغ کنم، قسمت اعظم کارها صورت گرفته بود. همون ترس باعث میشد این پروسه یکسال به تعویق بیفته و درحایکهمن هر روز مدام به این موضوع فکر میکردم و هر بار که فکر می کردم عصبی میشدم. به همین خاطر میگم: بیگ ورک...برچسبها: به خودم, زنده گیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 12:08

مردی در گلکاری وسط بزرگراه امام علی ایستاده بود. سرش را تکیه داده بود به درخت لختی و بی هدف آسمان را تماشا می کرد. انگار نه انگار که هزار تا ماشین همزمان در اطرافش دارند با سرعت جان می دهند. دلم می خواست ماشین را همان جا وسط بزرگراه رها کنم و بروم بایستم کنارش. سیگاری برایش روشن کنم و بدهم دستش و بگویم قدر این حال باحالت را بدان رفیق. و بعد بیایم و سوار ماشینم بشوم و برگردم به همین زندگی لعنتی. چرا پیشش نمانم؟ چون من هنوز هم عاشق رها هستم.


برچسبها: داستان, پیمان, بدستور چخوف

برچسب: داستانی, نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 12:08

هفته پیش رو

سه روز کامل

دو تا صبح و عصر

یک عصر تک

یک شیفت یک

  • ابرو
  • لیزر
  • دکتر پوست نوبت بگیرم.
  • کلاس یوگا ثبت نام کنم.
  • کتاب جنگل نروژی را تمام کنم.
  • با شاپرک بازی کنم.
  • حداقل یک داستان بنویسم.
  • حداقل یک فصل داستان نویسی را تمام کنم.

برچسبها: اهداف این هفته

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۸ساعت 20:38&nbsp توسط نلی |


برچسب: نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 12:08

کمد لباسهام رو بعد از چند سال منیج کردم و چه حس خوبی دارم. الان فقط یه ساپورت جورابی سبز لازم دارم و احتمالا دیگر هیچ. چه حس خوب لعنتی دارم که وقتی همه چیز تحت اختیارمه. حتی کمد لباسام. اولین بار توی عمرم این اتفاق افتاده و الان نمیدونم اینو بذارم به حساب پیری و یا نشونه ی یک اتفاق خوب!


برچسبها: به خودم, زنده گی, مارتین دین, اندوه لنی

برچسب: نلی¬طوریها, نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 12:08

فکر میکردم امروز پانزده دسامبر باشد. درحالیه ده دسامبر است. و از این بابت خیلی خوشحالم. وقتی فهمیدم امروز ده دسامبر است با خودم گفتم حتما پانزده آذر بوده که اینجوری فکر کردم و وقتی دیدم امروز نوزده آذر است تمام شادی ام تبدیل به غم شد. تبدیل به غم شد؟ الان غمگین نیستم چرا پس؟ چون در واقع همه اینها برعکس اتفاق افتاد. اولش فکر میکردم پانزده آذر است یا در نهایت دیگر خیلی باشه شانزده آذر است. بعد دیدم خدای بزرگ! امروز نوزده آذر است. فکر کردم اینها همش تاثیرات یادگرفتن ماه های میلادی بعد از سی سال است و لابد دارم انقد غرب زده میشم که تاریخ خورشیدی را فراموش کرده ام. وقتی تقویم را چک کردم دیدم حتی پانزده دسامبر هم نبوده و درواقع دهم دسامبر است. البته که ازین بابت خوشحال شدم. پس در نتیجه آخرین حسی که داشتم از اشتباه کردن تاریخ خوشحالی بوده است. خوشحالی برای؟ خوشحال شدم چون هنوز بیست روز دیگر وقت دارم که کتابهایی که تصمیم داشتم قبل از سال نو میلادی بخوانم تمام کنم. احتمالا البته.برچسبها: داستان, رها, بدستور چخوفادامه مطلب

برچسب: خورشیدی؟, نویسنده: کامران رفیعی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 12:08

صفحه بندی